رهای 6ماه و 6 روزه ی ما
سلام رهای گلم
رهاخانمم داری بزرگ میشوی. بلد شده ای بشینی. برای اولین بار 27 ابان به تنهایی نشستی. دیگر دلت نمیخواهد روی زمین طاقباز یا دمر بمانی. مرا که میخواهی صدا کنی گریه ات که میگیرد میگویی ماما البته به صورت کشیده و امدادخواه. یاد گرفته ای وقتی میگوییم دماغ مان را بکن یا فشار بده تا بیب بیب کنیم این کار را انجام بدهی. دستمان را که جلو می آوریم تا با تو دست دهیم انگاری که دست بدهی. خیلی آرام تر شده ای. هنوز دندان در نیاورده ای. علاوه بر فرنی و حریره بادام و سرلاک سوپ ماهیچه و سوپ مرغ هم میخوری. و التبه حلوا و کاچی و ماست و نان خشکه و چای را هم مزه کرده ای. آب لیموشیرین و آب سیب را هم کمی میدهم میخوری و چقدر هم دوست داری.
دوباره یادگرفته ای غریبی میکنی. لب هایت را آنچنان جمع میکنی که به قول آقاجون جرثقیل میخواهد بیاوردشان بالا.
جمعه ای که گذشت 6 ماهه شدی. یکشنبه با عزیز مامان و شایسته ی خاله رفتیم واکسن شش ماهگی یت را زدیم. قربان تو بروم. خیلی نگران واکسن 6 ماهگی بودم. خدا را شکر که به خیر گذشت. وزنت با لباس 7.500 بود و قدت 65. البته پاهایت را کمی جمع کرده بودی. خدا را شکر که وزنگیری یت بهتر شده.
وای رها این را یادم رفت بگویم علاقه ی شدید به گل و گیاه و گلدان های مصنوعی داری. از خدایت است که تو را در آغوش بگیرم و بروی پیش گل ها و هی باهاشن حرف بزنی و خوشحالی کنی یا بنشینی پیش گلدان ها و هی دست ببری سمتشان و حرف بزنی برایشان و بخواهی ان ها را به سمت خودت بکشی. گل ها را که میبینی ذوق میکنی و هی میگویی إ..إ..إ
راستی تازگی ها در خانه کالسکه سواری که میکنیم دوست داری. هی سر میچرخانی و اطراف را دید میزنی.
تازگی ها شب ها موقع خواب به پهلوی راست میخوابی و دو دستت را به طرف من می آوری انگاری که بخواهی نوازشم کنی یا در آغوشم بگیری.
دیروز عصر از خواب که بیدار شدی دمر که شدی برت نداشتم. تو خانم گل هم به سلامتی یه دور 360 درجه زدی. آفرین
وای یک چیز جالب دیگر برخورد شایسته با توست . خودش را تر و فرز به تو میرساند ومیخواهد دستت را بکشد و خیال میکند تو عروسکی. بعد که تو تکان میخوری یا صدایی در می آوری یا من تو را دور میکنم بنا میکند به گریه.
پرنیان خاله هم بزرگ شده. تو را که می بیند میخندد و هی میگوید نی نی . نی نی .کی میشود تو بزرگ شوی؟
راستی برای جشن شیرخوارگان حسینی به اتفاق عزیز مامانی و خاله ها و خاله زاده ها رفتیم و شما را بیمه ی علی اصغر کردیم.
قول میدهم برایت عکس هایت را بگذارم..
این هم عکس ها:

تاسوعای حسینی- 3 آذر 91

7 آذر- رها در کریرش نشسته

10 آذر 91

16 آذر 91- رها عاشق گلدان هاست و هی با ذوق می گوید ا e, e, e

16 آذر 91- رها : خب خانوم خرسه داشتی تعریف میکردی. بعدش چی شد؟

16 آذر 91- قربان نگه هایت دخترم


رهای 6ماه و 6 روزه ی ما
